آن سود كه مفتقر از تو نمود * جان را با جانان سودا كرد « 1 »
نالهء پاك شيخ جعفر كاشف الغطا
يكى از علما از شهيد ثالث - مدفون در قزوين كه به دست ناپاك حزب ننگين بهائيّت در محراب عبادت به وقت سحر به شرف شهادت رسيد - حكايت مىكنند كه :
وقتى شيخ جعفر كبير - معروف به كاشف الغطا - وارد قزوين شد ، به منزل برادرم حاج ملّا محمد صالح منزل كرد و آن مكان بستان بزرگى بود .
مهمانان هر يك در جايى خوابيدند ، من هم در گوشهء باغ به استراحت پرداختم .
چون پاسى از شب گذشت ، حس كردم شيخ مرا آواز مىدهد كه برخيز و نماز شب بجاى آر ، عرضه داشتم كه برمىخيزم ، پس شيخ از من گذشت و من ديگر بار چشمم گرم شد ، ناگاه حس كردم احوالم متغيّر شد و گويى درد دلى عارض من گشت ، از شدّت درد برخاستم ، معلومم شد اين تغيير حال به جهت آوازى است كه مىشنوم ، از پى آن صدا و آواز روانه شدم ، چون به نزديك منبع صدا رسيدم ، ديدم شيخ جعفر كاشف الغطا با نهايت خضوع و خشوع و تضرع به مناجات با قاضى الحاجات مشغول است ، نالهء پاك او آن چنان در قلب من اثر كرد كه مدت بيست و پنج سال است از پى آن ناله ، به نيمه شب برمىخيزم و با حضرت دوست به مناجات مىنشينم ! !
آرى ، چهرهء پاكان ، اطوار نيكان ، اخلاق شايستگان ، عمل صالح ، گفتار خاصان و حتى ناله و زارى سحر آنان تأثير عجيبى در قلوب مستعده مىگذارد .
هامش
( 1 ) - كمپانى .