موعظهء انسان بيدار ، هم چون نفس مسيح جانبخش است . از شيخ انصارى نقل شده كه گاهى در پايان درس در روز چهارشنبه سؤال مىكردند حاج شيخ جعفر شوشترى كجا وعظ و موعظه دارد كه روح متألّم و كدر شده و دل زنگ گرفته است ، يا مىپرسيدند : امروز يا امشب منبر واعظى كه زنگ از دل ببرد كجاست !
آرى ، مثل واعظ با معرفت و متقى مثل بيدار و مثل متّعظ مثل خواب است ، چون ملّتى خواب رفته از پى نصايح و مواعظ بيدار شوند از شرور و فتن محفوظ و از دستبرد حوادث مصون خواهند ماند .
بيدارى مردم در تبليغ
از محقّق خراسانى - كه مردى وارسته و دانشمند بود و در سن هشتاد سالگى منبر مىرفت - شنيدم كه :
واتيكان براى تبليغ مسيحيّت مبلّغان فراوانى تربيت كرد و هر يك را به زبان مخصوص منطقهاى كه منظور داشت آراسته نمود ، يكى از آن مبلّغان را براى يكى از مرزهاى شمالى ايران فرستاد ، قبل از رسيدن آن مبلّغ مسيحى ، خانهاى را در ده مرزى خريدارى كرده و به عنوان كليسا قرار داده بود تا مبلّغ پس از ورودش به محل براى تبليغاتش جا و مكان داشته باشد .
مبلّغ مسيحى به حدود ده رسيد . كودكى سيزده ، چهارده ساله با تعدادى گوسپند رهسپار صحرا بود ، كشيش با او برخوردى محبّتآميز كرد و آدرس كليسا را در ده از او خواست ، كودك آدرس محل را به او داد ، كشيش گفت : آفرين فرزندم ، چه نوجوان عزيز و با كرامتى هستى ، من از تو دعوت مىكنم به وقت غروب به كليسا بيا تو را زيارت كنم ، نوجوان پرسيد : براى چه ؟ گفت : براى اين كه راه بهشت را به تو نشان دهم ، كودك نظرى به چهرهء كشيش انداخت و گفت : برو بيچارهء