زمانى كه محدّث قمى صاحب « مفاتيح » و « سفينه » به قم آمد ، مرحوم حاج شيخ براى ده شب از وى جهت سخنرانى براى بعد از نماز مغرب و عشا دعوت كرد و آن مرد شايسته و با تقوا دعوت آن جناب را پذيرفت و شبها در صحن حرم حضرت معصومه جهت مردم و طلّاب به وعظ و موعظه پرداخت .
به خدمت مرحوم حايرى عرضه داشتند كه نظر شما نسبت به منابر حاج شيخ عباس چيست ؟
با يك دنيا ادب فرمودند : هر طلبهاى را كنار منبر او ببينم و نشستن او را پاى موعظه محدّث مشاهده كنم تا سه روز حاضرم تمام نمازهاى واجب خود را به او اقتدا كنم ؛ زيرا منابر و مواعظ اين مرد در شنونده ايجاد روح عدالت مىكند ؟ !
آرى ، واعظ وقتى اهل معرفت و اهل معنى و اهل صفا و متخلّق به اخلاق الهى و آراسته به صدق و خلوص باشد ، مستمع لايق را از چاه ضلالت به عرش كرامت و از وادى اضطراب به فضاى امن و از نقطهء دورى به مقام مقرب و از بيابان هجران به گلستان وصال مىرساند .
يار آنچه به سينهء سينا كرد * با اين دل سوختهء ما كرد
قربان فروغ رخش كه مرا * نابود چه طور تجلّا كرد
سيلاب غمش از چشمهء دل * اشك مژهام را دريا كرد
بر زخم دلم افشاند نمك * شررى به ملاحت برپا كرد
گر برد توانايى ز تنم * دل را صد باره توانا كرد
از عشق مرا ز حضيض ثرى * برتر از اوج ثريا كرد
صد شكر كه طوطى طبع مرا * از نغمهء عشق شكرخا كرد