از آن آشيان از چه گشتى اسير * ترا هر دم از عرش آيد صفير
نشايد كه ويران شود جاى تو * چو اندر جنان بود مأواى تو
ترا اين جهان نيست اى دل وطن * غريبى در اين جايگه بىسخن
به غربت چنان سخت دل بستهاى * كه از موطن خويش وارستهاى
دمى آخر از موطنت ياد كن * ز ياد وطن خويش را شاد كن
ز گفتار ختم رسولان بود * كه حب وطن جزء ايمان بود
ز غربت گرت هست ميل وطن * بجو تا بيابى يكى هموطن
به دستور او طىّ اين ره نما * كه نسپارى اين راه بىرهنما
به سوى وطن او كشاند تو را * ز رنج غريبى رهاند ترا
موعظهء ميرزا مهدى اصفهانى
عالم ربانى مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى صاحب كتاب « بيان الفرقان » و مردى كه در مدرّسان خراسان كمنظير بود مىفرمودند :
زمانى كه ميرزا مهدى اصفهانى به مشهد مشرف شدند و درس معارف الهى را بر مذاق قرآن و اهل بيت عليهم السلام شروع كردند ، همدرسى خود آقا شيخ هاشم قزوينى را به آن جلسه با بركت و پرفيض دعوت كردم .
به مجلس درس آمد ، ولى آن مجلس وى را جذب نكرد ، چون جلسه درس ميرزا را آسان و ساده گرفت ، ديگر ميل به آمدن او در آن درس نداشتم ، ولى او پس از مدتى به درس آمد ، در بين درس بيش از اندازه به ميرزا اشكال مىكرد ، ميرزا يك شب وسط درس به او خطاب كرد : « راقِبِ اللّه » « 1 » .
هامش
( 1 ) - / از خدا بترس .