و هر كه بر اسرار و حقايق اين دو اصل اطّلاع يافت بىشك در نفس او تواضع و انكسار و خضوع پديد مىآيد و خوف و خشيت بر او غالب مىگردد و به صفت حكم و حيا و رحمت و رأفت متصف مىشود و چون طاير همت هر كس ، آن حوصله ندارد كه در فضاى هواى عالم ملكوت و جبروت طيران كند و از سبحات اسرار ذات و صفات الهى از بحار مكاشفات مستفيض شود ، بايد كه از استحضار اصل اول كه معرفت عيوب و آفات نفس است كه سهلترين و نزديكترين اسباب است غافل نباشد و خداوند عالم از جهت تنبيه طالبان منهج هدايت و مستعدان قبول فيض ، نفحات عنايت مراتب بدايت و نهايت نفوس انسانى را در آياتى از كتاب مجيد خود ذكر فرموده است كه :
[ قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ * مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ * ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ * ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ * ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ ]
« 1 » .
مرگ بر انسان ، چه كافر و ناسپاس است ! * [ خدا ] او را از چه چيز آفريده ؟
* از نطفهاى [ ناچيز و بىمقدار ] آفريده است ، پس او را [ در ذات ، صفات و اندام ] اندازهء لازم عطا كرد . * آن گاه راه [ هدايت ، سعادت ، خير و طاعت ] را برايش آسان ساخت . * سپس او را ميراند و در گور نهاد ، * و سپس چون بخواهد او را زنده مىكند .
در اين آيات كريمه اشارهء واضحه است به كيفيت مراتب اول و اوسط و آخر احوال نفوس بشرى ، پس عاقل بايد كه به نور بصيرت در دقايق اسرار اين آيات تامّل كند و احوال اول و اوسط و آخر خود از آن مشاهده نمايد .
اما اوّل آن است كه بداند كه چندين هزار دهور و اعصار پيش از وجود او گذشته
هامش
( 1 ) - عبس ( 80 ) : 17 - 22 .