تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
آن شقىّ عاقبت نامحمود چندين هزار سال عبادت پروردگار كرد و خاتمهء عملش به شقاوت ازلى و لعنت سرمدى منجر شد و با وجود چنين عدوّى كه در جميع اوقات در مقام غدر و مكر آدمى است ، حتى در مرض موت و وقت احتضار دست از آدمى برنمىدارد و مىخواهد كه سلب ايمان از او كند ، به عمل ناقص خود چون توان اعتماد كرد و خاطر جمع توان بود ؟ ! نقل صحيح است كه علّامهء حلّى عليه رحمة الخفىّ والجلىّ در وقت احتضار كلمات فرج به او تلقين مىكرده‌اند مىگفته : لا ، پسرش بسيار مضطرب شده و از غايت اضطراب به جناب احديت استغاثه كرد و درخواست نمود كه شيخ را افاقه حاصل شود تا حقيقت حال ظاهر گردد ، شيخ را از استغاثهء پسر فى الجمله افاقه حاصل شد ، از او پرسيد كه من هر چند شهادتين به تو عرض مىكردم مىگفتى : لا وجه اين چيست ؟ شيخ فرمود : تو شهادتين عرضه مىكردى و شيطان لعين خلاف او را تلقين مىكرد من به او مىگفتم : لا ، نه به تو ، هرگاه علامهء حلّى با وجود مناعت شأن در آن وقت از دست او خلاصى نداشته باشد واى به حال ديگران كه چه شود و چه خواهد شد ؟ ! بايد دانست كه اكثر صفات رديّه خبيثه مثل ظلم و جور و بغى و غضب و امثال اين‌ها فروع و نتايج كبرند و از عجب و كبر متولد مىشوند و اين دو صفت از صفات مهلكه است و ازالهء آن بر همه فرض عين و عين فرض است و ادويهء قامعه در استيصال اصل كبر از نفس امّاره از دو اصل مركّب مىگردد : اصل اوّل : معرفت عيوب نفس و ذلت و حقارت آن . اصل دوّم : معرفت حضرت ربوبيت و عظمت و كبريايى نفاذ قدرت آن حضرت است .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 225 | شيخ حسين انصاريان