تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
اللّه به زودى ارتش اسلام با فتح و ظفر بازمىگردد و من هم دوان دوان به خانهء معشوق عزيز خود مىآيم و تو را در آغوش گرفته ، در سايهء پيروزى دين ، عمرى را در خوشى و رفاه به سر خواهيم برد ، كمى فكر كن ، ثواب من از اين جهاد چقدر زياد خواهد بود ، خود رسول اللّه صلى الله عليه و آله با دهان مباركش مژدهء ثواب چند برابر فرمود ، پس براى خاطر من و بهره‌اى كه از اين اقدام مىبرم ، دست از اصرار باز دار . عزيزم ! اين‌ها كه تو گفتى صحيح است و جانب اسلام از هر چيز گرامىتر ، سر و جان من و همه كسانم فداى اسلام باد ، ولى با نرفتن تو لطمه به اسلام نمىخورد و قريب هزار تن در اين جنگ شركت مىكنند ، بگذار تو يك نفر كم باشى به علاوه شايد جنگ چندين روز طول بكشد و تو هميشه فرصت آن را خواهى داشت كه به ارتش اسلام بپيوندى . نه ، نجمه مرا منصرف مكن ، اگر اكنون نروم ، ديگر فرصت از دست مىرود و ممكن است ارتباط ارتش با شهر قطع گردد ، به علاوه نرفتن فورى موجب دلسردى و انصراف كلى خواهد شد ، درست است كه من يك نفر در برابر هفتصد نفرى كه اكنون به جنگ مىروند چيزى نيستم ، ولى نسبت به وظيفهء خودم چه بايد بكنم ، آيا حاضرى در پيش خدا و رسول او شرمنده باشم ؟ شرمنده نيستى ، عذر خوبى دارى و خواهى گفت : شب زفاف من بوده و حق داشته‌ام چند روزى با تازه عروس خود بمانم . نه ، نه اين حرف را نزن ، حق ندارم ، حق اسلام و دفاع از آن بالاتر و بهتر است ، به علاوه اى محبوبهء عزيز ! ديشب كه رسول اسلام صلى الله عليه و آله اجازهء عروسى به من عطا فرمود ، با خود عهد كردم كه به جنگ بروم و اين امر بستگى به ايمان من دارد ، چه شده كه من ايمانم از ديگران كمتر باشد نه ، نه ديگر حرفى نزن و مرا منصرف مكن ، حتماً خواهم رفت و چنان كه گفتم ، به خواست خدا با روى سفيد و دلى خوشحال
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 159 | شيخ حسين انصاريان