به سوى تو بازگشت خواهم نمود !
نجمه چند دقيقه ديگر اصرار كرد و هر چه گفت با عزم آهنين و ارادهء خللناپذير حنظله مواجه شد ، بالاخره چون از انصراف او مأيوس گرديد ، گفت :
حالا كه مىروى پس بگذار خوابى را كه ديدهام برايت تعريف كنم ، براى خاطر همين خواب بود كه نمىخواستم حركت كنى .
آرى ، همين خواب مرا مضطرب و پريشان كرده است ، اما حالا كه مىروى خداوند بهتر به كار خود بيناست .
ديشب در خواب ديدم شكافى در آسمان پيدا شد و تو از روى زمين بالا رفتى كه به شكاف رسيدى و داخل آن شدى و از آن هم گذشتى و به درون آسمان وارد گشتى و پس از رفتن تو ، شكاف بسته شد .
اكنون بر تو مىترسم ، مبادا اين خواب تعبيرى داشته باشد و تعبير آن شهيد شدن تو باشد و هنوز كام از حيات برنگرفته از آن بگريزى !
در حالى كه كلمات نجمه راجع به خواب از دهانش بيرون مىآمد ، حنظله سراپا گوش بود و هر سخنى كه از دهان نو عروس به او مىرسيد وى را چنان تكان مىداد كه اعصابش مثل كسى كه در زمستان آب يخ بر تن ريزد كشيده مىشد و بالاخره چون كلام معشوقه به پايان رسيد رنگ حنظله برافروخته بود ، اما لحظهاى بيش نگذشت كه تبسمى بر لبان او ظاهر شد و روى به طرف نجمه كرده و خنده كنان گفت :
عزيزم ! اگر خواب تو راست باشد و من اين طور به داخل آسمانها روم چه سعادتى بالاتر از اين است ، مگر نه ما همهء مسلمانان باور داريم كه شهادت ، بزرگترين كاميابى جهان است ، پس مژدهاى كه تو به من دادى بالاترين مژدههاست ، چرا نگرانى ؟ !
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٦٠