خدا قسم زود بگو كه وقت مىگذرد و مىترسم كه ارتش حركت كند ! ! نجمه به عجله لباسش را پوشيد و در حالى كه قصد خود را به حنظله مىگفت ، شتابان از خانه بيرون رفت و در خانه چند همسايه را كوفت و پس از چند دقيقه ، چهار نفر زن را در اطاق حاضر كرد ، آن گاه در برابر آنان روى به حنظله نمود و گفت :
اى شوهر عزيز من ! آيا اقرار دارى كه ديشب عمل زفاف واقع شد و من زن شرعى تو شدهام ؟
حنظله پاسخ داد : بلى ، اى نجمه عفيفه و پاك !
آن گاه نجمه روى به طرف شاهدان كرده و گفت :
گواه باشيد و اين سخن را به ياد داشته باشيد ؛ زيرا من خوابى ديدهام و پيش خود تعبير آن را به شهيد شدن حنظله و برنگشتن او از جبهه دانستهام ، پس اگر روزى طعنه زنان و بدگويان ، تير زبان آلودهء خود را متوجه من كردند ، شما شاهد و گواه و مدافع من باشيد .
هر چهار نفر با نهايت صداقت و لحنى كه همراه با تحسين بود ، حمل شهادت را قبول كردند و در حالى كه به شجاعت و جوانمردى و ايمان حنظله و عفت دوستى و پاكى و مآلانديشى نجمه ، آفرين گفتند از در خارج شدند .
پس از خروج آنها حنظله جلو رفت و سر نجمه را در سينه گرفته در حالى كه آن را به خود مىفشرد گفت :
اى بنت سعد ! اى محبوبهء عزيز ! اى معشوقهء گرامى و اى همسر ارجمند ! خداحافظ ، دربارهء من دعا كن و مرا هرگز فراموش مكن و از ياد مبر كه من تو را از دل و جان دوست دارم ، گرچه اسلام را بر تو مقدم داشتهام ، ولى مىدانم كه مرا ملامت نخواهى كرد و از اين كه رضاى خدا را بر خشنودى تو اختيار كردم ، ناراضى نخواهى بود .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٦٢