- چرا خبر دارم ولى مىپرسم وضع چگونه است و قشون كجا بايد بروند و شما به كجا رهسپاريد ؟
مقصودت از اين سؤال چيست ؟ من هم مسلمانم و مىخواهم به ارتش اسلام ملحق شوم .
چطور ، هنوز از منزل بيرون نيامدهاى ، همه حركت كرده و رفتهاند و من آخرين آنها هستم كه بايد به سرعت حركت كنم ، مبادا عقب بمانم .
خدا تو را اجر دهد ، من هم عازم آمدنم ، ولى شب گذشته به اجازهء رسول اللّه صلى الله عليه و آله جريان زفاف خود را طى كردم و حالا از تو خواهش مىكنم وضع را برايم تشريح كنى ، تا من هم به شما ملحق شوم .
به به ! عجب همتى ، بسيار خوب ، حالا كه تو اين قدر مؤمن هستى به تو مىگويم و از خدا خواهانم تو را توفيق جهاد مرحمت كند .
ديشب ، ارتش اسلام به سرپرستى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در حالى كه به سه دسته مهاجر و اوس و خزرجى قسمت شده بودند به شكل ستون به طرف شمال حومهء شهر رفته ، آنجا را دور زدهاند و چند نفرى كه عقب ماندهاند در ساعات مختلف شب به آنها پيوستهاند .
در موقع خروج از ديوارهاى شهر ، عبداللّه بن ابى سلول آن رئيس منافقان با ششصد نفر يهودى در حين خروج از شهر ، خدمت رسول اسلام صلى الله عليه و آله رسيد و پيشنهاد كرد به همراهى مسلمانان به جنگ بيايد ، ولى حضرت از آنها تشكر كرد و فرمود : كمك خدا براى من كافى است .
عجب ! ! آرى ، خداوند به رسول خود وحى كرده بود كه اينان به قصد تخريب و خيانت اين پيشنهاد را كردهاند و حضرت نيز خوب جلوى آنان را گرفت .
اما رئيس منافقان از اين مسئله كه آن را توهينى تلقى كرد ، برآشفت و به طرف
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٥٥