گفتى زعشق ره به سلامت برى زدرد * عشق تو در دل است و دلم دردمند توست
حنظله ، جوانى است هيجده ساله ، زيبا ، ورزيده ، صادق ، مؤمن ، پاك و بىنهايت مورد لطف و مهر حضرت رسول .
نبى بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله اين جوان دلير و آراسته را كه پدرش جزء دشمنان سرسخت اسلام است ، ولى خود او با چنين صداقت و مشتاقى به اسلام خدمت مىكند دوست دارد .
مدتى است گفتگوى ازدواج حنظله در افواه است و اقدامات جهت اين امر به عمل مىآيد ، نامزد او نجمة الصباح دختر سعد بن معاذ كه از برزگان اصحاب و از چهرههاى سرشناس مدينه است مىباشد ، اقدامات به نتيجه رسيده به طورى كه قبلًا چنين شبى را براى عروسى و زفاف تعيين كرده بودند ، بدون اين كه خبر شوند كه فرداى اين شب ، جنگ بين مسلمانان و كفار درخواهد گرفت .
حنظله ، نسبت به نجمه علاقه و عشق شديدى مىورزد و مدتها صحبت و آمد و رفت و اقدامات نسبت به قبول پدر او و خود نجمه به برگزيدن وى به همسرى ، آتش اشتياق او را تيزتر كرده است .
روزهاى مديدى است كه انتظار شب عروسى را مىكشد و چشم به راه دقيقهاى است كه از وصل محبوبه سيراب شود .
نجمه همچنين است ، علاقهء شديدى به جوان شجاع و با صداقتى چون حنظله پيدا كرده ، دقايقى را كه به طور قطع حنظله متعلق به او خواهد شد انتظار مىبرد ، خانواده طرفين نيز كه تاريخ عروسى را تعيين كردهاند ، اصرارى دارند كه حتماً در شب معين ، اين امر مهم انجام پذيرد .
اما تاريخى كه معين شده ، مصادف با شب جنگ است ، دو نيروى بسيار قوى