تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
در درون قلب حنظله در مبارزه‌اند : از طرفى عشق به همسر زيبا و ارضاى غريزه و از طرف ديگر شدت ايمان و علاقهء به اسلام و مانعى كه از برگزارى عروسى در شبى كه بايد فرداى آن تمام مردان مؤمن به جنگ روند ، در پيش دارد . اين دو فكر متضاد ، چنان مغز و قلبش را در معرض تهاجم قرار داده بود كه وجودش سخت گرفتار شده و انگار قوهء اخذ تصميم از وى سلب گرديده بود . از يك طرف ، گاهى تسليم عشق و علاقه به هواى نفس شده ، مىخواهد قبول كند كه عروسى سر بگيرد و از جانب ديگر حس ايمان آتشين او پشت پا به تمام علايق دنيايى زده ، مىخواهد براى ظهور اوج زهد ، همه را رها كند و خود را به دامان رسول خدا صلى الله عليه و آله انداخته تا فردا از او جدا نگردد ، مبادا كشش ، جسم او را از آن چنان عظيمى بازدارد . هر چند از پدر اجازه عروسى گرفته ، ولى مىخواهد مطمئن شود در اين شبى كه فرداى آن بايد به جنگ روند ، صبح عروسى او چه خواهد شد ؟ ! بالاخره ، كشمكش اين دو نيرو چنان او را در عذاب گذاشت كه كسى را خدمت رسول اسلام صلى الله عليه و آله فرستاد كه براى عروسيش از حضرت اجازه مخصوص دريافت كند ! نبى عزيز صلى الله عليه و آله ، آن فرشتهء رحمت الهى ، اجاز داد ، از شنيدن خبر اجازه برقى از شعف در چشمان حنظله درخشيد و اين بار از شدت شعف مىلرزيد ، در حالى كه روحش از دستورى كه آمده بود به خشنودى نشست و ديگر مىتوانست هماهنگ با جسم باشد و با آن مبارزه نكند . نجمه را به منزل او آوردند ، جشن مختصرى كه قبلًا به آن اشاره رفت تمام شد ، مدعوين يكى يكى به خانهء خود بازگشتند .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 153 | شيخ حسين انصاريان