و ببينيد كه زيادتر از قدر ضرورت ، دنيا را چه ثمر و چه فايده است ، اگر از براى اولاد ذخيره مىكنى ، بدان كه خداى تو و اولاد يكى است ، آن كه روزى به تو داده به او نيز خواهد داد .
تو غم فرزندى را مىخورى كه از نطفهء تو حاصل شده ، چگونه آن كه او را آفريده غم او را نمىخورد ، به عزت خودش قسم كه او از تو مهربانتر است و قدرت او بيشتر و اگر فرزند تو كسى است كه بايد به تنگى بگذراند ، اگر عالم را از براى او ذخيره بگذارى از دست او بيرون مىرود ، جان من ! احتياج فرزند به مال در حيات اوست ، تو كه چارهء عمر او نتوانى كرد و قدر زندگانى از براى او نتوانى نهاد ، چرا در فكر روزى او زحمت مىكشى .
نگارندهء كودك اندر شكم * نگارندهء عمر روزى است هم
خداوندگارى كه عبدى خريد * بدارد فكيف آن كه عبد آفريد
تو را نيست آن تكيه بر كردگار * كه مملوك را بر خداوندگار « 1 »
ساعتى سر بر زانوى تفكّر و به اطراف ولايات نظرى كن و دور و نزديك را سيرى كن و ببين كسانى كه در عهد تو هستند ، چقدر كسانى هستند كه صاحب ثروت و جاه و حشمتند و پدر ايشان از براى ايشان ذخيره نگذاشت و چه اشخاص يافت مىشوند كه به فقر و فاقه مبتلا و اموال بسيار از پدر ايشان مانده بود .
بسى پدران خانه در شهرى ساختند و اولاد ايشان در ولايتى ديگر در خرابه مردند و بسا ، ده و مزرعه در كشورى از براى ايشان گذاردند و ايشان به جهت قرص نانى در كشورى ديگر جان دادند !
تو را از حوادث روزگار چه خبر و از گردش افلاك چه اطلاع ، چه مىدانى تا چند
هامش
( 1 ) - بوستان سعدى شيرازى .