راستى ، چه بدبخت و بيچارهاند آنان كه دچار مرض حرص مال و جاهند و چه خوشبخت و سعادتمند آنان كه در حرص ملاقات و لقاى حضرت رب العزه هستند .
آنان ذكرشان مال مال و اينان گفتار قلب و جان و زبانشان يار يار است !
ما گدايان خيل سلطانيم * شهر بند هواى جانانيم
بنده را نام خويشتن نبود * هر چه ما را لقب نهند آنيم
گر برانند و گر ببخشايند * ره بجاى دگر نمىدانيم
چون دلارام مىزند شمشير * سر ببازيم و رخ نگردانيم
دوستان در هواى صبحت يار * زر فشانند و ما سر افشانيم
اى خداوند عقل و دانش و راى * عيب ما را مكن كه نادانيم
هر گلى نو كه در جهان آيد * ما به عشقش هزار دستانيم
تنگ چشمان نظر به ميوه كنند * ما تماشا كنان بستانيم
تو به سيماى شخص مىنگرى * ما در آثار صنع يزدانيم
هر چه گفتيم جز حكايت دوست * در همه عمر از آن پشيمانيم
سعديا بىوجود صحبت يار * همه عالم به هيچ نستانيم
ترك جان عزيز بتوان گفت * ترك يار عزيز نتوانيم
راه علاج حرص
گروهى تصور مىكنند كه آنچه انسان به آن گرفتار است و منبعى براى زدن خسارت و زيان به آدمى است ، نجات از آن محال يا حداقل مشكل و سخت است .
ولى اين تصور بدون شك تصور نا بجا و غلطى است ؛ زيرا رذايل چه از نوع اخلاقى آن و چه از شكل عملى آن ، خصالى عارضى هستند كه بر اثر بىتوجهى يا