قلب و جان راه نمىدهند ، درون پاك خود را جاى تجلى حضرت او مىدانند و جز او را در دنياى قلب و جان نمىنگرند ! !
نمازگزار توجه دارد كه اسمع السامعين مستمع اوست و در برابر ارحم الراحمين و اكرم الاكرمين و احسن الخالقين و اشدالمعاقبين است .
چگونه ممكن است مستمع عزيز خود را عادى ببيند ، مگر در نماز خود نمىخواند :
[ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ]
« 1 » .
همهء ستايشها ، ويژهء خداست كه مالك و مربّى جهانيان است .
مگر در حمد نمىگويد :
[ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ]
« 2 » .
صاحب و داراى روز پاداش است .
نمازگزار با معرفت به وجود مقدس حضرت او ، از طريق آيات و روايات در حد استعدادش به درك عظمت او نايل آمده و از اين طريق هميشه و به خصوص وقت نماز در برابر بزرگى او قرار مىگيرد و خود را در پيشگاه حضرتش حقيرترين موجود حس مىكند و با زبان حال به محضر آن عزيز عرضه مىدارد :
سر نهاديم به سوداى كسى كين سر از اوست * نه همين سر كه تن و جان و جهان يكسر از اوست
گر گل افشاند و گر سنگ زند چه توان كرد * مجلس و ساقى و ميناى و مى و ساغر از اوست
هامش
( 1 ) - فاتحه ( 1 ) : 2 .
( 2 ) - فاتحه ( 1 ) : 4 .