است و نمازگزار اگر به آن واقعيتها متصل شود چه بهرهها نصيب قلب و جان او مىگردد ، آن چنان كه با تمام هستى خود با زبان حال به پيشگاه مقدس آن جناب عرضه مىدارد :
خواهم كه به زير قدمت زار بميرم * هر چند كنى زنده دگر بار بميرم
دانم كه چرا خون مرا زود نريزى * خواهى كه به جان كندن بسيار بميرم
من طاقت ناديدن روى تو ندارم * مپسند كه در حسرت ديدار بميرم
خورشيد حياتم به لب بام رسيدست * آن بِهْ كه در آن سايهء ديوار بميرم
گفتى كه ز رشك تو هلاكند رقيبان * من نيز برآنم كه از اين عار بميرم
چون يار به سر وقت من افتاد هلالى * وقت است اگر در قدم يار بميرم « 1 »
3 - تعظيم
خداوند عزيز بايد براى نمازگزار از هر چيزى بزرگتر و عظيمتر باشد ؛ هستى با تمام شؤونش در برابر عظمت او چون قطرهاى در برابر عظمتى بىنهايت در بىنهايت است .
امام على بن ابيطالب عليه السلام در وصف پاكان مىفرمايد :
عَظُمَ الْخالِقُ فى انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى اعْيُنِهِمْ « 2 » .
در عمق وجود آنان ، خالق سماوات و ارض بزرگ است و غير او در ديدهء آنان كوچك .
ما سوى اللّه آن قدر براى پاكان كوچك است كه فقط از برابر ديدهء خود عبور مىدهند و آن را هم كوچك مىدانند ؛ ما سوى اللّه را از نهايت كوچكى به دنياى
هامش
( 1 ) - هلالى جغتايى .
( 2 ) - نهج البلاغة : خطبهء 184 ؛ بحار الأنوار : 64 / 315 ؛ باب 14 ، حديث 50 .