مسافرت شد نه توقف و مجاورت . پس ثابت مىشود كه مرگ هم براى مؤمن مسافرت و پيروزى است .
پس عنايت الهيه اقتضا كرد كه عالم عدم منقضى شد و حقايق اشيا را از صحراى عدم ، رخت سفر به عالم وجود بستند و در عالم عقل در منازل قدس نشستند و از عالم عقل به عالم ارواح و از آنجا به عالم اشباح و از عالم اشباح به عالم عناصر و از آنجا به عالم جمادى و از آنجا به عالم نباتى و از آنجا به عالم حيوانى و از آنجا به عالم انسانى و از آنجا به عالم برزخ و مثال انتقال دهند و از مثال به حشر آورند و از آنجا به سراى جاودانى منزل دهند .
[ كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ ]
« 1 » .
همان گونه كه شما را آفريد ، [ پس از مرگ به او ] بازمىگرديد .
چون مشخص شد كه انسان ، مسافر عالم امكان است ، بايد بداند كه بر اساس معارف الهيه ، در اين سفر او را ده منزل است كه او را در اين منازل به منزل دنيا پا در گل است و چون منازل عشره را طى نمايد به سر منزل جاويد رسد و از نقطهء مبدأ قوس نزول به منتهى اليه قوس صعود آيد و در آن مركز مستقر گردد و اجزاى صلاتيه منطبق بر اين منازل و عوالم است كه حضرت شارع حكيم آن را چنان مرتب فرموده كه هرگاه كسى كه دو ركعت نماز به جاى آورد چنان باشد كه همهء منازل مبدأ و معاد را طى نمايد و در حقيقت اين چنين هم هست .
پس قيام ، اشاره به عالم عقل است و قرائت ، اشاره به عالم ارواح و ركوع ، اشاره به عالم ذر و سجده ، اشاره به عالم خاك و سر برداشتن ، اشاره به عالم دنياى دنى است كه دار غرور و معاصى است و هر يك از اجزاى ديگر نماز اشاره به عالمى
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) : 29 .