عزيزم ! ذره ذرهء وجود ، خبر از لطف و عنايت او مىدهد و از هر گوشهء هستى نسيم لطف او مىوزد ، چگونه باشد كه تو با زحمت و رنج مقدماتى به عنوان طهارت به امر او فراهم آورى آن گاه با همهء وجود به امر حضرت او به دنياى با عظمت نماز وارد شوى و با اذن او به بساط مهمانى او قدم گذارى و او به تو و عمل تو توجهى نكند ؟ ! !
مگر چنين چيزى آن هم از منبع قدرت و رحمت و لطف و مرحمت و محبت و عشق و مهر ممكن است ؟ !
اين عبد ذليل به درگاه آن رب جليل از باب اميد و رجا عرضه داشتهام :
اى سند عزت پويندگان * روشنى ديدهء جويندگان
اى تو صفابخش شب مستمند * گرمى قلب و دل هر دردمند
اى به گدايان درت دستگير * باز در رحمت تو بر فقير
از در لطف تو كجا رو كنم * جز گل مهرت چه گلى بو كنم
سفرهء احسان تو خوان همه * تير غمت مايهء جان همه
هر كه زدرگاه تو گرديد دور * ديدهء جانش زگنه گشت كور
ماندهام از راه تو جايم بده * آبرو و نور و صفايم بده
زنگ غم از قلب و دلم پاك كن * بندهء خود بستهء فتراك كن
شام گنه از كرمت روز كن * هستيم از عشق تو پرسوز كن
از در لطفت تو مران اين گدا * دور مكن بندهات از اين سرا
مونس من در دو جهان ياد توست * اين دل افسردهء من شاد توست
گر تو برانى نروم اى حبيب * درد مرا جز تو نباشد طبيب
درگذر از جرم من اى يار من * اى ز وفا دلبر و دلدار من
جز تو به مسكين نبود كس پناه * غير تو او را نبود دادخواه