ديگران را وسيله و خود را هدف بپنداريم و براى يك دستمال ، قيصريه را به آتش بكشيم و براى حفظ موقعيّت خود ، جان انسانها را بازيچهء هوسهاى خود قرار دهيم ! !
اگر روزى گرايش واقعى به حق و حقيقت به ما دست دهد ، كلمات ابوذر را در برابر نيرومندان دورانش كه كلمهء حقى در برابر پيشوايان منحرف بود ، باعظمتترين ذكر خداوندى خواهيم يافت ، آن وقت به ذكر معمولى قانع نمىشويم و از ذكرى كه به منافع ما لطمه مىزند ، نمىگريزيم و همان ذكر را شكر زبان به حساب مىآوريم گرچه سرِ ما و جان ما در راه آن شكر برود ! ! و به اين سر و جان فدا كردن كه از دل شكر حق و ذكر او زاييده مىشود با تمام هستى رضايت خواهيم داد !
وقتى به حق و حقيقت گرايش پيدا كنيم ، خواهيم يافت كه درخشانترين ذكر خداوندى و شكر الهى و رضايت از حق ، همان بود كه نيايشگر حقيقى ، حضرت سيدالشّهدا عليه السلام به زبان آورد و جان خود را در همان راه و همان ذكر از دست داد تا به بارگاه جانان قدم بگذارد ، او شب عاشورا كه به ظاهر سختترين شب عالم بود با يارانش در حال ناله و گريه از خدا مىخواستند ، اى خدا ! ما را از بندگان شاكرت قرار بده .
وَاجْعَلْنا مِنَ الشَّاكِرينَ ! !
اين عبد فانى و غرق بحر معاصى در اظهار ارادت به حضرت دوست چنين سرودهام :
عشق روى تو بود مدرسه و مكتب من * بندگى بر سر كوى تو بود مطلب من