امان روزى كه قاضى مون خدا بو * سر پُلّ صراطم ماجرا بو
به نوبت بگذرند پير و جوانان * واى آن وقتى كه نوبت آنِ ما بو
* * *
اگر زرّين كلاهى عاقبت هيچ * اگر چون پادشاهى عاقبت هيچ
اگر ملك سليمانت ببخشند * در آخر زير خاكى عاقبت هيچ
* * *
به گورستان گذر كردم صباحى * شنيدم ناله و افغان و آهى
شنيدم كلّهاى با خاك مىگفت * كه اين دنيا نمىارزد به كاهى
* * *
به گورستان گذر كردم كم و بيش * بديدم حال دولتمند و درويش
نه درويشى به خاكى بىكفن ماند * نه دولتمند برد از يك كفن بيش
* * *
دنيا خوان بى و مردم ميهمان بى * امروز لاله بى و فردا خزان بى
سيه چالى كنن نامش نهند گور * به مو واجن كه اينت خانمان بى
* * *
امان روزى كه در قبرم نهند تنگ * ببالينم نهندخشت و گل و سنگ
نه پاى آنكه بگريزم به جايى * نه دست آنكه با موران كنم جنگ
* * *
دلا غافل زسبحانى چه حاصل * مطيع نفس و شيطانى چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملايك * تو قدر خود نميدانى چه حاصل
* * *
دلم زار و حزينه چون ننالم * وجودم آتشينه چون ننالم
به من واجن كه چون و چند نايى * چو مرگم در كمينه چون ننالم