عظمت و هيبت و جلال او نديديد ، جز مقام شكر و رضايت به دادهء او كه عين علم و عدل و حكمت و عنايت اوست نخواهيد داشت .
در كتاب « فيه ما فيه » آمده :
يكى گفت : اينجا چيزى فراموش كردهام ، بيدارى گفت : در عالم يك چيز است كه فراموش شدنى نيست ، اگر همه چيز را فراموش كنى و آن را از ياد نبرى باك نيست ، اما اگر همه چيز را به جاى آرى و هيچ چيز را فراموش نكنى ، ولى او را فراموش كنى هيچ كار نكردهاى .
چنان چه كسى تو را به جايى براى كار معيّن بفرستد و تو در آنجا صد كار انجام دهى و آن را به جاى نياورى چنان است كه كارى نكردى ، او تو را به دنيا آورد براى يك كار و آن دوستى با خودش و اين كه او مقصود باشد ، تو را اگر هزاران مقصد باشد و هزاران كار و او نباشد انگار هيچ كار نكردهاى ! !
در ادّعا ، ديندار بودن و شاكر بودن ، و راضى بودن كار بسيار آسانى است و هر حيوانى را مىتوان تعليم كرد كه اين ادّعا را داشته باشد ، شاكر بودن و راضى بودن به دادهء حق به نحو حقيقت ، مهمّ و پرثمر است .
صاحب تفسير مثنوى در ذيل يك بيت جلال الدين مىگويد :
اگر تمام زندگى را شب و روز خدا خدا بگوييم ، مادامى كه گرايش واقعى پيدا نكنيم ، يعنى زندگى را به فرمانهاى اصيل او وصل نكنيم و به تهذيب خود برنخيزيم ، تلفظ كلمهء خدا خدا شخصيّت ما را به كمال مطلوب نخواهد رساند .
اگر روزى گرايش واقعى به حق پيدا كنيم و اتصال به حق و حقيقت به ما دست دهد ، امكان ندارد كه آن روز براى منافع خود دروغى بگوييم و دست به فحشا بزنيم .
اگر روزى گرايش واقعى به حق و حقيقت به ما دست دهد ، محال است كه
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 408
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٤٠٨