و آقايى رساندى ، منم ترسانى كه او را راحت و آسوده ساختى ، منم گرسنهاى كه سيرش كردى ، تشنهاى كه سيرابش نمودى ، برهنهاى كه پوشاندى ، فقير و بىچيزى كه توانگرش نمودى ، ناتوانى كه نيرويش دادى ، خوارى كه عزيزش فرمودى ، بيمارى كه درمانش دادى ، گدايى كه دستش را از عنايت و لطف پر كردى ، گنهكارى كه براى حفظ آبرويش او را پوشاندى ، خطا كارى كه از او درگذشتى ، منم آن اندكى كه بسيارم نمودى ، خوار شدهاى كه او را كمك كردى و راندهاى كه منزلش دادى .
و سيّد مظلومان ، پيشواى شهيدان ، امام حسين عليه السلام در دعاى عرفه كه دعاى بىنظيرى است ، عرضه مىدارد :
اى مولاى من ! تويى كه بر من منت نهادى ، تويى كه به من نعمت دادى ، تويى كه بر من احسان كردى ، تويى كه بر من نيكى كردى ، تويى كه مرا فضيلت دادى ، تويى كه كاملم كردى ، تويى كه روزىام دادى ، تويى كه به من توفيق دادى ، تويى كه به من عطا فرمودى ، تويى كه مرا توانگر كردى ، تويى كه مرا نگه داشتى ، تويى كه مأوايم دادى و كارم را كفايت كردى ، تويى كه هدايتم نمودى ، تويى كه خود دارم كردى ، تويى كه بر من پرده پوشيدى و مرا آمرزيدى ، تويى كه از من درگذشتى و پابرجايم كردى و عزيزم داشتى ، تويى كه كمكم كردى و بازويم را گرفتى و تأييدم فرمودى و ياورم شدى و شفايم بخشيدى و عافيتم دادى و گرامىام داشتى .
فيض ، آن عاشق دلباخته در اين كه هرچه را بنگرى و به هرچه فكر كنى ريشه و اصل ، آنِ اوست ، مىگويد :
عارفان از چمن قدس چو بوى تو كشند * خويش را بىخرد و مست به كوى تو كشند
چون بخورشيد فتد چشم حقايق بينان * برقع چشمه خورشيد زروى تو كشند
خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند * هر طرف دست بيازند كه موى تو كشند