عاشقان با جگر سوخته و چشم پر آب * تشنهء آب حياتى كه ز جوى تو كشند
هرچه بينند جمال تو در آن مىبينند * صورت و معنى هر چيز به سوى تو كشند
سرو را در نظر آرند به ياد قد تو * گرد گلزار برآنند كه بوى تو كشند
هر ثنا هركه كند در حق هركس همه را * به له الملك وله الحمد به سوى تو كشند
روز ايشان بود آنگه كه به رويت نگرند * شب زمانى كه در آن طرهء موى تو كشند « 1 »
آرى ، او را با اين همه محبت و عنايتى كه در حق تو كرده ياد كن كه او را در عين اين كه از هر جهت بىنياز از تو مىباشد ياد تو است ، او كه تو را ياد مىكند ، ياد او نسبت به تو از ياد تو نسبت به او بزرگتر و مرغوبتر و تمامتر است و ياد او هميشه نسبت به تو ، جلوتر از ياد تو نسبت به اوست ، حق نيست كه او اينگونه به نظر لطف و عنايت بر تو بنگرد و تو او را ناديده بگيرى !
هامش
( 1 ) - فيض كاشانى .