رودها از خود نه طغيان مىكنند * آنچه مىگوييم ما آن مىكنند
ما به دريا حكم طوفان مىدهيم * ما به سيل و موج فرمان مىدهيم
نسبت نسيان به ذات حق مده * بار كفرست اين بدوش خود منه
به كه برگردى به ما بسپاريش * كى تو از ما دوستتر مىداريش
نقش هستى نقشى از ايوان ماست * خاك و باد و آب سرگردان ماست
قطرهاى كز جويبارى مىرود * از پى انجام كارى مىرود
ما بسى گم گشته باز آوردهايم * ما بسى بىتوشه را پروردهايم
ميهمان ماست هركس بىنواست * آشنا با ماست چون بىآشناست
ما بخوانيم ار چه ما را رد كند * عيب پوشىها كنيم ار بد كنند
سوزن ما دوخت هرجا هرچه دوخت * زآتش ماسوخت هر شمعى كه سوخت
* * *
كشتيئى زآسيب موجى هولناك * رفت وقتى سوى غرقاب هلاك
تندبادى كرد سيرش را تباه * روزگار اهل كشتى شد سياه
طاقتى در لنگر و سكان نماند * قوتى در دست كشتيبان نماند
ناخدايان را كياست اندكى است * ناخداى كشتى امكان يكى است
بندها را تار و پود از هم گسيخت * موج از هرجا كه راهى يافت ريخت
هرچه بود از مال و مردم آب برد * زان گروه رفته طفلى ماند خرد
طفل مسكين چون كبوتر پر گرفت * بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اوّل وهله چون طومار كرد * تندباد انديشهء پيكار كرد
* * *
بحر را گفتم دگر طوفان مكن * اين بناى شوق را ويران مكن
در ميان مستمندان فرق نيست * اين غريق خرد بهر غرق نيست