وارهانديم آن غريق بىنوا * تا رهيد از مرگ شد صيد هوى
آخر آن نور تجلى دود شد * آن يتيم بىگنه نمرود شد
رزم جويى كرد با من چون كسى * خواست يارى از عقاب و كركسى
كردمش با مهربانىها بزرگ * شد بزرگ و تيرهدلتر شد ز گرگ
برق عجب آتش بسى افروخته * وز شرارى خانمانها سوخته
خواست تا لاف خداوندى زند * برج و باروى خدا را بشكند
رأى بد زد گشت پست و تيره راى * سركشى كرد و فكنديمش ز پاى
پشهاى را حكم فرمودم كه خيز * خاكش اندر ديدهء خودبين بريز
تا نماند باد عجبش در دماغ * تيرگى را نام نگذارد چراغ
* * *
ما كه دشمن را چنين مىپروريم * دوستان را از نظر چون مىبريم
آنكه با نمرود اين احسان كند * ظلم كى با موسى عمران كند
اين سخن پروين نه از روى هواست * هركجا نورى است ز انوارخداست « 1 »
هامش
( 1 ) - پروين اعتصامى .