[ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ ]
« 1 » .
و برخى از آنان را چون [ در برابر مشكلات ، سختىها و حادثههاى تلخ و شيرين ] صبر كردند و همواره به آيات ما يقين داشتند ، پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [ مردم را ] هدايت مىكردند .
اهل عقل ديگرند و اهل ايمان ديگر ، اهل يقين ديگرند و اهل عيان عين اليقين ديگر و اهل عين حق اليقين ديگرند ، آنان كه تمام اين مراحل را طى كردهاند و از بيضهء هستى خود به كلى خلاصى يافتهاند ، اين نغمه را سرايند :
إِنْسَلَخْتُ مِنْ جِلْدى كَما تَنْسَلِخُ الْحَيَّةُ مِنْ جَلْدِها فَإِذا أَنَا هُوَ .
از پوست مادىام به در آمدم چنانچه مار از پوستش به در آيد ، در اين هنگام الهى محضام « 2 » .
و چون در فضاى هواى ، هويّت پرواز كردن گيرد اين ترنّم كند كه : مَا فِى الوُجُودِ سِوَى اللّهِ و چون در نشيمن وحدت ساكن شود اين ورد گويد كه : فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إلَّااللّهُ بازماندگان بيضهء وجود را از شاهبازان عالم نيستى چه خبر كه در فضاى نيستى ، كدام صيد در چنگال همّت مىآورند ؟ !
وقتى سر از بيضهء وجود برآورى و به پر و بال بىخودى ، پرواز كنى ، در زير فراز غيرت ، مرغان او را مشاهده كنى و بدانى كه :
مرغان او هر آنچه از آن آشيان پرند * بس بىخودند جمله و بىبال و بىپرند
شهباز حضرتند دو ديده بدوخته * تا جز به روى شاه به كونين ننگرند
هامش
( 1 ) - سجده ( 32 ) : 24 .
( 2 ) - تاريخ مدينة دمشق : 52 / 418 ، با كمى اختلاف .