تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
صخره را گفتم مكن با او ستيز * قطره را گفتم بدان جانب مريز امر دادم باد را كان شيرخوار * گيرد از دريا گذارد در كنار سنگ را گفتم به زيرش نرم شو * برف را گفتم كه آب گرم شو صبح را گفتم به رويش خنده كن * نور را گفتم دلش را زنده كن لاله را گفتم كه نزديكش به روى * ژاله را گفتم كه رخسارش بشوى
خار را گفتم كه خلخالش مكن * مار را گفتم كه طفلك را مزن رنج را گفتم كه صبرش اندك است * اشك را گفتم مكاهش كودك است گرگ را گفتم تن خردش مدر * دزد را گفتم گلوبندش مبر بخت را گفتم جهانداريش ده * هوش را گفتم كه هشياريش ده تيرگىها را نمودم روشنى * ترس‌ها را جمله كردم ايمنى
* * *
ايمنى ديدند و ناايمن شدند * دوستى كردم مرا دشمن شدند كارها كردند اما پست و زشت * ساختند آيينه‌ها اما ز خشت تا كه خود بشناختند از راه ، چاه * چاه‌ها كندند مردم را به راه روشنىها خواستند اما ز دود * قصرها افراشتند اما به رود قصه‌ها گفتند بىاصل و اساس * دزدها بگماشتند از بهر پاس جام‌ها لبريز كردند از فساد * رشته‌ها رستند از دوك عناد درس‌ها خواندند اما درس عار * اسب‌ها راندند اما بىفسار ديوها كردند دربان و وكيل * در چه محضر ، محضر رب جليل سجده‌ها كردند بر هر سنگ و خاك * در چه معبد ، معبد يزدان پاك رهنمون گشتند در تيه ضلال * توشه‌ها بردند از وزر و و بال از تنور خودپسندى شد بلند * شعله كردارهاى ناپسند