و آنچنان زيست مىكنى كه گويى جز بدن و خانه و خوراك و پوشاكى پاره ، چيز ديگرى در اين عالم هستى وجود ندارد ! !
بيچاره آنان كه دانش آنان مخصوص همين عالم حس است و چيزى غير از اين عالم نمىدانند .
[ يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ ]
« 1 » .
[ تنها ] ظاهرى [ محسوس ] از زندگى دنيا را مىشناسند و آنان از آخرت [ كه سراى ابدى و داراى نعمت هاى جاودانى و حيات سرمدى است ] بىخبرند .
خوشا به حال آنان كه در خود انديشه كنند و خويش را بشناسند و از طريق خودشناسى به خداشناسى نايل شوند .
خوشا به حال آن انسانهايىكه خداى مهربان خود را شناختند و به دنبال امر و نهى او رفتند و به پيشگاه مقدس او سر بندگى فرود آوردند .
خوشا به حال آنهايى كه سفيران حق را شناختند و دست به دامان انبيا و اوليا و ائمه و عاشقان حق زدند و راه نجات را يافتند و با كمال شوق و ذوق در آن راه به حركت آمدند و به ميوه و ثمر درخت با عظمت انسانيّت رسيدند و از گلستان عالم الهى گلها چيدند .
خوشا به حال آنان كه موفق شدند كه حقايق و معارف را درك كنند و وجود خويش را به آن حقايق آراستند و از اين راه به مقام قرب حضرت دوست رسيدند .
بياييد به مقام با عظمت فكر بنشينيم و دامن انديشه در حقايق را گرفته و خود را به عالم ديگر برسانيم ، از تكرار خوراك و پوشاك و جمع مال كسى به جايى نرسيد كه ما برسيم .
بياييد مانند عاشق سوخته دل مرحوم حاج ميرزا حبيب اللّه شهيدى خراسانى
هامش
( 1 ) - روم ( 30 ) : 7 .