تمام امور زندگى ادب در برابر حق را رعايت كند ، و چون به سجده درآيد همهء هستى و وجودش سجده كند .
اين فقير در مقام مناجات با حضرت دوست در طلب جهان بندگى چنين سروده :
ز شهد عشق خود پر كن خداوندا تو كام ما * قبول درگه لطفت نما يا رب قيام ما
به جاى خانهء دنيا كه آن را ارزشى نبود * نما در كوى خود اى جان تو از رحمت مقام ما
در آن وقتى كه عشاق درت اندر مناجاتند * تو بشنو از ره رحمت خداوندا پيام ما
به جز يادت به عالم مايه و سرمايهاى نبود * در اين محور در انداز اين دل و قلب و كلام ما
به هر جرم و به هر عصيان همه آلوده دامانيم * ببخش از راه لطف و رأفتت يا رب تمام ما
بود واجب جواب هر سلامى اندر آيينت * كرامت كن عنايت كن جوابى بر سلام ما
دل مسكين ندارد جز سر كوى تو اميدى * ز شهد عشق خود پر كن خداوندا تو كام ما
در هر صورت ، عالم حسى انسان عبارت است از بدنش كه داراى ماده و صورت است و عالم خيال و مثالش عبارت از عالمى است كه حقايق آن عالم داراى صورت عارى از ماده هستند و عالم عقلى و نورىاش عبارت از عالمى است كه حقيقت و نفس و شخصيت او نه ماده دارد نه صورت .