تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
داشتن معشوق ، يا عشق ورزيدن به معشوق ، معناى ديگرى جز اين ندارد كه در راه او بكوشد و براى او خدمت‌گزار باشد و در نتيجه بيش‌تر از پيش به او نزديك و مقرّب باشد ، ولى اگر ايده‌آل يا معشوقى راكه انسان دوست دارد ، داراى صفات حبّ و بغض نباشد ، مقياس و محكى براى تشخيص صحيح از خطا و درست از نادرست وجود نخواهد داشت كه انجام شود ، يا قصد و نيّتى در بين نخواهد بود كه عاشق بتواند با معشوق در عملى ساختن آن همكارى كند ، يا اين كه در راه اجراى امر معشوق خدمتى انجام دهد . از اين گذشته ، اگر مقاصد معيّن و هدف‌هاى مشخّصى وجود نداشته باشد ، عاشق چه مىداند كه در راه خدمت گزارى معشوق چه وظائفى را انجام دهد . انسان طالب آن است كه كارى را انجام دهد ونيز مىخواهد بداند كه در راه معشوقش چگونه خدمت كند و نمىتواند از عشقى كه صورت عمل به خود نگيرد ، راضى و خرسند باشد و اگر فرض كند كه معشوقش حسّ شنوايى و بينايى ندارد و احساس نمىكند و نمىداند و نمىفهمد ، يا اين كه تصوّر كند كه آنچه را عاشق در راه خدمت گزارى معشوق از معشوق درخواست مىكند ، اجابت نخواهد كرد ، قهراً از اعمالش راضى نخواهد بود و ديگر موجب و عاملى وجود نخواهد داشت كه وسيلهء ادامهء آن اعمال بشود . واقع امر اين است كه آنچه را انسان فضيلت مىداند ، در حقيقت پاداش عمل او نيست ، بلكه پاداش عمل انسان اين است كه هميشه خاطرش مطمئن باشد ، اعمال او مورد تصويب و تأييد معشوقش واقع شده است . اين نكته نيز مسلّم است كه هميشه انسان معشوقش را شخص يا شخصيّتى تصوّر مىكند ، معشوق بايد مقتدر و نيرومند باشد ؛ زيرا اگر شخص فرض كند كه معشوقش آن قدر نيرومند نيست كه هواخواهان و خدمت گزارانش را پاداش