پاسخ اين پرسش در طبيعت و ماهيّت همان انگيزهء مشخّص صاحب ايدهآل گنجانده شده است ، به اين معنى كه شخص صاحب ايدهآل يا عاشق در جستجوى ايدهآل يا معشوقى است كه داراى عالىترين مراتب جمال و كمال باشد ، تا بتواند او را ارضاء كند و به تعبير ديگر ايدهآل يا معشوقش بايد :
الف : از هر نوع عيب و نقصى كه بتوانيم تصوّر كنيم ، مبرّا باشد .
ب : به حدّ اعلا واجد عالىترين صفات و امتيازاتى باشد كه به حكم طبيعت بتوانيم آن را مطلوب و قابل تمجيد و زيبا ببينيم .
نقص ، دشمن عشق است و بدين جهت اطّلاع بر وجود كوچكترين نقيصه و فقدان كوچكترين عنصر زيبايى در معشوق ، تمام عشق را مبدّل به بغض و خشم مىنمايد .
شخص مىتواند به معشوق زشت يا ناقص نيز علاقه پيدا كند و آن تا موقعى خواهد بود كه بتواند كليّهء صفات قابل تصوّر زيبايى و كمال را به او نسبت دهد و همچنين مىتواند خودش را فريب دهد و بگويد : اين معشوق به حقيقت واجد همه صفات مطلوب است .
از اين صغرى و كبراى كلّى به سهولت مىتوانيم صفات مخصوص ايدهآل يا معشوق بشر را ادراك و استنتاج كنيم ، فىالمثل مىدانيم كه جمال و زيبايى معشوق انسان بايد نامحدود و جاويد باشد ؛ زيرا اگر شخصى بداند كه جمال معشوقش حد و مرزى دارد كه از آن حد نمىتواند تجاوز كند ، بايد معتقد شود كه يك جزء يا يك جنبهء آن زشت است و همچنين اگر بداند كه جمال معشوق روزى به پايان خواهد رسيد ، از همان لحظه زشت و نازيبا در نظرش جلوه خواهد كرد .
معشوق بايد زنده باشد ، انسان نمىتواند ديده و دانسته براى معشوقش تصوّر كند آن چيز مرده يا بىجان است و چون انسان خودش مخلوقى است زنده ،
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 387
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٨٧