تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
فلسفه بنا به تعريفى كه صاحبانش دارند ، عبارت است از علم به حقايق اشياء به قدر طاقت بشر . فلسفه ، پا را از علم بالاتر گذارده و هرجا كه علم توقّف كرد و بال‌هاى كبوتر رعناى دانش را ياراى اوج و پرواز نبود ، شاهين بلند پرواز و توسن راهوار فلسفه به طيران و جولان پرداخته به اصرار مىخواهد به زوايا و خوايا و بطون حقايق راه يابد و بيش‌تر خود را با حقيقت و واقعيّت امور آشنا سازد . فلسفه به مانند علم به ماديّات اكتفا نمىكند ، به هر جا دست‌اندازى مىكند و بحث از دستگاه آفرينش و ماوراء عالم را در حيطهء تصرّف خود مىداند . اما حركت فلسفه در اين ميدان وسيع كُند بوده و در بسيارى از امور ، عجز خود را نشان داده است ، ولى دين كه فراتر از فلسفه و ما فوق آن است ، مطالبى را در راه فكر و ادراك جامعه بيان مىكند كه فلسفه در ظرف فرمول‌هاى خود از بيان آن عاجز مىگردد . و چون فلسفه از بيان حقيقت دستگاه آفرينش ، از خدا و ماوراء طبيعت ، از چگونگى حالات انسان پس از مرگ و نشئهء بعد از آن و نيز از بيان عوالم روح و بقاى آن عاجز مىشود ، چهرهء فروزان دين ، براى معالجهء جهل بشر نسبت به اين امور نمايان مىگردد و در طاقت فكر و ادراك بشر ، خدا ، ماوراء عالم و همهء حقايق را توضيح مىدهد . دين با براهين و استدلالات متينى كه دارد ، آدمى را به گفته‌هاى خود ، به مكتب خود ، به ادلّهء خود ، به احكام و قوانين خود ، به منشورات و مكتوبات خويش - كه همه از طرف خداست - مؤمن و عقيده‌مند مىكند . وقتى كه عالم مدنيّت حقيقى دين از به دو پيدايش در نهاد جامعه ، حكومت داشته و افراد آن را به غريزهء ذاتى پسنديده و قبول كرده ، و از دل و جان به او پايبند