دين ، مايهء جان ، ريشهء حيات ، علّت شرف و شكوفا كنندهء تمام صفات حق در وجود انسان است . در اين بخش به مناسبت كلمهء دين لازم است تا حد لازم در اين مسئله تحقيق شود و تا جايى كه ممكن است اهميّت اين موضوع در زندگى روشن گردد و ضرورت نياز فرد و جامعه به مكتب دين معلوم شود و ثابت گردد كه فرد و اجتماع بدون دين قادر به تأمين خير و صلاح زندگى نيستند ! !
جايگاه دين در زندگى بشر
1 - ميل غريزى انسان به دين
انسان براساس غريزهء درونى ميل دارد كه از موجد و محرّك و تنظيم كنندهء دستگاه آفرينش و از ماوراى عالم مادّه و پديدآورندهء اين آفريده و از قوانين و نظامات خلقت اطّلاعى به دست آورد .
مىخواهد با او ارتباط پيدا كند ، مىكوشد كه بفهمد پس پردهء ماديّات چه خبر است و راز هستى چيست ؟ فكر مىكند ولى نمىداند حقيقت فكر چه مىباشد .
راه مىرود ، ولى نمىفهمد حقيقت اين عمل و انقباض و انبساط عضلات و استخوانها چه برنامهاى است ، به خوبى مىيابد ارادهء وى غير مادّى و رنگى جز تجربه و غير از مادّه دارد ، ولى از درك ماهيّت اين رنگ درمانده شده است ، خود را من مىخواند ، ولى از من خبر ندارد و به قول جامى :
حيران شدهام كه ميل با من چيست ؟ * اندر گل تيره اين دل روشن چيست ؟
مشاهده مىكند كه در اقيانوس هستى ، امواج خروشان حيرت ، سر و صورت او را نوازش مىدهند و هر قدر بيشتر فكر مىكند ، زنجير تحيّر زيادتر به دست و پا و به فكر او پيچيده مىگردد و با خود مىگويد :
نمىيابم ره ساحل به فكرت * در اين وادىّ بىپايان حيرت