دوّم : علماى فنون طبيعى و علوم مادّى به جاى اين كه به وسيلهء كشف كردن حقايق و قوانين علمى در طبيعت ، نوع انسان را به حقايق و فضيلت و به عوالم ما فوق بشر راهنمايى و دلالت كنند ، اوّلًا : كشفيّات و اختراعات فنّى خود را مدار افتخار و مايهء غرور و تكبّر خود قرار داده ، منكر حقايق عالىتر و علوم معنوى گشته ، تصوّر نمودند كه علم ، فقط همان است كه ايشان دارند و حقيقت تنها در نزد ايشان و در معلومات ايشان موجود است .
ثانياً : به محض كشف نمودن قانون طبيعى نشو و ارتقاء و تكامل ، چنان كه داروين نشان داده است ، تصوّر كردند كه هرچه هست همه مادّه است ، جز مادّه چيزى و عنصرى و جوهرى و روحى موجود نيست و همين ماده است كه خود به خود تركيب و تشكّل يافته صورتهاى مختلف به خود مىگيرد و به وسيلهء حركت ذاتى كه در طبيعت است اين همه عوالم و حالات متنوّع را به وجود مىآورد ، بنابراين نه خدايى و نه روحى و نه عوالم ديگرى وجود مىتواند داشته باشد ؛ زيرا كه احتياج به آنها نيست ! !
بدين قرار احساسات مذهبى و اخلاقى و اعتقاد و ايمان به آفريدگار و حيات جاودانى و وجود روح انسانى و ابديّت و بقاى او را از دل مردم عوام و توده كارگران [ و بيشتر مردم دنيا ] بيرون كردند .
اين گروه بدبخت نيز از آن روز در ساعتهاى تلخ زندگى و در هنگام مصيبتها و دردها و ناخوشىها و گرسنگىها و بيكارىها و انقلابها و هزاران رنجهاى مادّى و اجتماعى كه خود آن پيشوايان علمى و فنى توليد نموده و مىنمايند ، محروم از هرگونه تسلّى و اميد و توكّل و ايمان و قوّت دل مانده ، عذاب دوزخ را در همين جهان هم مىچشند و در دل خود حسّ زهرناك بغض و عداوت و حسد و كينه نسبت به طبقهء ممتاز و مرّفه الحال و صاحبان ثروت و پول و سرمايه مىپرورند .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 319
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣١٩