آنچه از تتبّع اخبار و دقّت در آثار پرمايهء ائمهء ابرار عليهم السلام براى ما روشن مىشود ، اين است كه خداوند در هر انسانى قوّه و استعداد درك امور از قبيل منافع و مضارّ و غير اينها را با اختلاف فراوانى كه در اين امور بين انسانها هست قرار داده و كمترين درجهء اين قوّه و استعداد در هركس باشد ، براى او مناط تكليف است و به آن قوّه از ديوانگان ممتاز است و به اختلاف درجات آن قوّه و استعداد ، تكاليف تفاوت پيدا مىكند ؛ هرگاه اين قوّه كاملتر باشد تكليف سختتر و زيادتر است ، البته با علم و عمل امكان تكميل اين قوّه هست ؛ هرگاه كسى در تحصيل علوم حقّه بكوشد و به آن عمل كند قدرت عقلش افزون گردد .
امّا با اين همه تعريفى كه از عقل شده و با اين همه آثارى كه از اين موجود گرانبها ظهور مىكند و با اين همه ارزشى كه براى او هست ، بايد قبول كرد ، كه عقل بر دو قسم است : كلّى و جزئى ؛ اما عقل كلّى يا كلّ و به عبارت ديگر داناى مطلق خداست و انسان ، داراى عقل جزيى است و تمام اشتباهات ناشى از اين است كه عقل خود را در درك همهء واقعيتها و روابط اشياء مستقل مىداند و مىخواهد با اين عقل جزئى نسبت به كلّ حقايق نظر داده و در تمام امور مىخواهد عقل خود را معيار قرار بدهد ، در حالى كه ميدان ديد عقل جزئى محدود است و با محدوديّت عقل نمىتوان به تمام واقعيتها رسيد ؛ از همينجا يارى خواستن عقل جزئى از عقل كلّ يا عقل مطلق ضرورى به نظر مىرسد و اين اتّصال از طريق دست زدن به دامن انبيا و امامان ميسّر است . اگر انسانها در رابطه با وحى قرار بگيرند از مشكلات دنيايى كه ناشى از عقل جزئى است نجات پيدا كرده ، مىتوانند داراى يك زندگى سالم و دور از خطا شوند و مىتوانند به تأمين سعادت اخروى خود نيز اقدام نمايند .
عقل جزئى ، هميشه مورد حملهء عرفا بوده است ، همان عقلى كه با اتّكا به او
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 287
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٨٧