و اين نهى نفس از هوى عبارت از همان رياضت است كه در زبان اولياى الهى آمده است ، در آثار درويش محمّد طبسى در توضيح اين آيه مىخوانيم :
مراد از رياضت منع نفس حيوانى ، از انقياد و مطاوعت قوّت شهوى و غضبى و آنچه بدان دو قوّت تعلّق دارد و منع نفس ناطقه از متابعت قواى حيوانى از رذايل اخلاق و اعمال مانند حرص بر جمع مال و افشاى جاه و توابع آن از حيله و خديعه و غلبه و تعصّب و حقد و حسد و فجور و انهماك در شرور و غير آن و ملكه گردانيدن نفس انسانى را طاعت عقل عملى بر وجهى كه رسانندهء او باشد به كمالى كه او را ممكن باشد .
و نفسى را كه متابعت قواى شهوى كند بهيمى خوانند و آن را كه قواى غضبى كند سبعى و آن را كه رذايل اخلاق ملكه كند شيطانى و اين جمله را نفس امّاره خوانند ، اگر اين رذايل در وى ثابت باشد و اگر ثابت نباشد وقتى ميل به شرّ كند و وقتى ميل به خير و چون ميل به خير كند از ميل به شرّ پشيمان شود و بر آن خويشتن را ملامت كند نفس لوّامه خوانند .
و نفسى را كه منقاد عقل باشد و طلب خير و سعادت او را ملكه شده نفس مطمئنّه خوانند .
و غرض از رياضت سه چيز است :
يكى رفع موانع از وصول به حق و آن شواغل ظاهر و باطن است .
و دوّم مطيع گردانيدن نفس حيوانى عقل عملى را كه باعث باشد بر طلب كمال .
و سوّم ملكهء گردانيدن نفس را به ثبات بر آنچه معدّ او باشد ، قبول فيض حق را تا به كمالى كه او را ممكن باشد برسد .
رياضت آن است كه هرگاه كه دل خود را طلبى ملازم حق بينى و كسى كه نفس خود را به رياضات مهذّب نگردانيد سزاوار است كه او را به مقامات راه ننمايند
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٥٨