صاحب « اسرار التوحيد » نوشته است كه :
شيخ ما روزى در ميان سخن ، روى به يكى كرد و گفت : كه همه وحشتها از نفس است ، اگر تو او را نكشى او تو را بكشد ، اگر تو او را قهر نكنى او تو را قهر كند و مغلوب خود .
مواظبت بر وضع نفس ، از پسنديدهترين برنامهها نزد خداست كه اگر توجه به او نشود سر از اطاعت برتابد و باز گرداندنش به گردونهء اطاعت حق ، امر محالى گردد ! !
يافت مردى گور كن عمرى دراز * سائلى گفتش كه چيزى گوى باز
چون تو عمرى گور كندى در مغاك * چه عجايب ديدهاى در زير خاك
گفت اين ديدم عجب بر حسب حال * كاين سگ نفسم همى هفتاد سال
گور كندن ديد و يك ساعت نمرد * يك دمم فرمان يك طاعت نبرد « 1 »
از جملاتى از قبيل :
مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا « 2 » ؛
قبل از مرگ بميريد و يا نفس را بُكشيد تا راحت يابيد ، منظور اين نيست كه جنبهء ناسوتى و مادى انسان به كلّى از بين برود ، يا ممكن باشد چنين انتظارى داشت ، بلكه مقصود اين است كه زمام نفس سركش به دست سالك بيايد تا او را رام و پاك كند و صفات رذيلهء آن را از ميان بردارد و با تسليم و توكلّ و توجّه كامل به خدا و مراقبت تمام و مجاهدت فراوان ملكات فاضله را جانشين صفات رذيله سازد « 3 » .
سعدى ، در وضع نفس و توجّه به تربيت او مىفرمايد :
سخن در صلاح است و تدبير و خوى * نه در اسب و ميدان و چوگان و گوى
هامش
( 1 ) - منطق الطير ، عطار نيشابورى .
( 2 ) - بحار الأنوار : 66 / 317 ، باب 37 ، حديث 34 .
( 3 ) - بحث در افكار و احوال حافظ : 297 .