تو با دشمن نفس هم خانهاى * چه در بند پيكار بيگانهاى
عنان باز پيچان و نفس از حرام * به مردى ز رستم گذشتند و سام
توخود را چو كودك ادب كن به چوب * به گرز گران مغز مردم مكوب
كس از چون تو دشمن ندارد غمى * كه با خويشتن برنيايى همى
وجود تو شهرى است پر نيك و بد * تو سلطان و دستور دانا خرد
همانا كه دونان گردن فراز * در اين شهر گيرند سوداى آز
تو را شهوت و حرص و كين و حسد * چون خون در رگانست و جان در جسد
گر اين دشمنان تربيت يافتند * سر از حكم و رايت نه برتافتند
هوى و هوس را نماند ستيز * چو بيند سر پنجه عقل تيز
آرى ، بالاترين و برترين عبادت اين است كه از وساوس نفس و هوى و هوس او خويش را رها ساخته ، از حالت نفس خواهى به خدا خواهى رسى و تمام خواستههاى نفس را در تمام زمينههاى زندگى با خواستههاى حضرت دوست مطابقت دهى و به عبارت ديگر نفس را از غير خدا خالص نموده و از تصرّف شيطان و هوى خلاص كنى .
امام خمينى رحمه الله در اين زمينه مىگويد :
خلوص از تصرّف شيطان كه مقدّمهء اخلاص است ، به حقيقت حاصل نشود مگر آن كه سالك در سلوكش خداخواه شود و خودخواهى و خودپرستى را كه منشأ تمام مفاسد و امّ الأمراض باطن است زير پا نهد و اين به تمام معنى در غير انسان كامل و به تبع او در خلّص اوليا در ديگر اشخاص ميسور نيست ، ولى سالك نبايد مأيوس از الطاف باطنيّه حق باشد كه يأس از رَوْح اللّه سرآمد همه سردىها و سستىهاست و از اعظم كبائر است و آنچه از براى صنف رعايا نيز ممكن است قرّة العين اهل معرفت است .