هجويرى مىگويد : نفس ، منبع شرّ است و قاعدهء سوء و اظهار اخلاق دنى و افعال مذموم را سبب اوست و اين بر دو قسمت بود : يكى معاصى و ديگر اخلاق سوء چون كبر و حسد و بخل و خشم و حقد و آنچه بدين ماند از معانى ناستوده اندر شرع و عقل ، پس به رياضت مر اين اوصاف را از خود دفع تواند كرد ، چنان كه به توبه مر معصيت را كه معاصى از اوصاف ظاهر بود و اين اخلاق از اوصاف باطن و رياضت از افعال ظاهر بود و توبه از اوصاف باطنى ، آنچه اندر باطن پديدار آيد از اوصاف دنى به اوصاف سنى « 1 » ظاهر و پاك شود و آنچه بر ظاهر پديدار آيد به اوصاف باطن ، پاك شود و نفس و روح هر دو از لطايفند اندر قالب ، چنان كه اندر عالم شياطين و ملائكه و بهشت و دوزخ ، اما يكى محلّ خير است و يكى محلّ شر ، چنان كه چشم ، محل بصر است و گوش ، محلّ سمع و كام محلّ ذوق و مانند اين از اعيان و اوصافى كه اندر قالب آدمى مودع است ، پس مخالفت نفس سر همه عبادتها است و كمال همهء مجاهدتها و بنده جز بدان به حق راه نيابد ، از آن كه موافقت وى هلاك بنده است و مخالفت وى نجات بنده .
ذوالنون گفته :
مفتاح عبادت ، فكرت است و نشان رسيدن ، مخالفت نفس و هواست و مخالفت آن ترك آرزوهاست ، هركه مداومت كند بر فكرت به دل ، غيب ببيند به روح .
ابو سليمان دارانى گفته :
فاضلترين كارها خلاف رضاى نفس است و نيز : هركه نفس خود را قيمتى داند ، هرگز حلاوت خدمت نيابد و نيز هركه وسيلت جويد به خداى به تلف كردن نفس خويش ، خداى نفس او را بر وى نگاه دارد و او را از اهل جنّت گرداند .
هامش
( 1 ) - سنى : و الا ، رفيع ، بلند .