مادام كه آدمى به دام هوى و هوس گرفتار است ، دوام اين نسبت از وى دشوار است ، اما چون آثار جذبات لطف در وى ظهور كند و مشغلهء محسوسات و معقولات را از باطن وى دور ، التذاذ به آن غلبه كند . بر لذّات جسمانى و راحات روحانى ، سختى مجاهده از ميانه برخيزد و لذّت مشاهده در جانش آويزد ، خاطر از مزاحمت اغيار بپردازد و زبان حالش بدين ترانه ترنّم آغازد :
اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا * وى مايه غم پست ز ياد تو مرا
لذّات جهان را همه در پا فكند * ذوقى كه دهد دست ز ياد تو مرا
چون طالب صادق ، مقدّمهء نسبت جذبه را كه التذاذ است بنياد كرد ، حق سبحانه در خود باز يابد ، مىبايد كه تمامى همّت را بر تربيت و تقويت آن گمارد و از هرچه منافى آن است خود را باز دارد و چنان داند كه اگر فى المثل عمر جاودانى صرف آن نسبت كند ، هيچ نكرده باشد و حق آن كما ينبغى به جاى نياورده « 1 » .
بر عود دلم نواخت يك زمزمه عشق * زان زمزمهام زپاى تا سر همه عشق
حقّا كه به عهدها نيايم بيرون * از عهدهء حق گزارى يك دمه عشق « 2 »
آرى ، نفس احتياج به تأديب ، تهذيب ، تعنيف و ترغيب دارد ، احتياج دارد به آداب الهى مؤدّب گردد ، نيازمند است از تمام آلودگىها پاك شود ، ضرورت دارد او را به اجبار وادار به حركت در مسير حق كرد و با توجّه دادنش به آيات و رواياتى كه در آنها به نيكوكاران وعدهء سعادت ابدى داده شده ، او را ترغيب و تشويق به كار خير و عمل صالح كرد . او موجودى است الهى ، تا مىتوان بايد وى را به عشق حق و اجراى دستورهاى الهى واداشت و بايد توجه كرد كه غرائز و اميال و شهوات و خواستههايش از مرز عدالت و فرمانهاى حق نگذرد ، بلكه وسيلههايى باشند
هامش
( 1 ) - لوايح : 22 .
( 2 ) - ابو سعيد ابوالخير .