يكى در ديگرى اتّفاق كلمه حاصل است .
در اين باب توجه به مشاهدات خود كافى است و به تعلّم وآموختن از حكيمى نياز نيست ، ارتباط به اندازهاى است كه بعضى قائل به وحدت آن دو شدهاند ! !
هيچ عملى در نفس حادث نمىشود مگر آن كه اثر طبيعى علم وظائف الاعضاء خود را در قسمتى از دفاع و سلولهاى مربوط به آن بجا مىگذارد ، به طورى كه بعضى از آنها در ظاهر بدن نيز محسوس و منعكس مىشود ، فرح ، حزن ، نفرت ، رغبت ، عزم و غيره ، اين موضوع همواره مورد توجه متفكّرين بوده است .
علم النفس تجربى مخصوصاً با كمك علم الحيات و علم وظائف الاعضاء موضوع ارتباط كامل را بيشتر خاطرنشان و محسوس مىنمايد .
ارتباط ما با عالم خارج و معرفت به موجودات عالم از راه حواس است و لذا هرگاه فاقد حسّى شويم از معرفت متعلّقات همان حس محروم خواهيد بود ، كور مادرزاد از الوان و اشكال بىخبر است و كر طبيعى از معرفت هرگونه صوتى محروم است و چنانچه حواس را فاقد شويم ، معلوماتى نخواهيم داشت ، حتى از ثمرات عقل نيز محروم خواهيم بود ؛ زيرا دريچههاى ادراك بسته شده است .
هرگاه ضربهاى سخت بر سر وارد شود ، يا اتر و كلرفرم استعمال گردد ، شخص تمام شعور يا بعض آن را از دست مىدهد ، حالت صحّت بدن اثر بارزى در حالت روحى انسان دارد .
به عالم حيات با چشم ديگر مىنگرد ، خوب فكر مىكند و فعاليّتش بهتر است ، عقل سالم در بدن سالم است ، در معاشرت ، حسن خلق دارد .
در حال گرسنگى و تشنگى و خستگى بدن نمىتوان خوب فكر كرد و استنباط نيكو داشت چنانچه اعمال عقلى بعد از هر غذاى كاملى مشكل است .
يك الم جسمانى ، شخص را از هرگونه كار بازمىدارد ، قاضى ، طبيب و امثال
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٤٦