غرائزى در وجود انسان است كه او را به طلب خوردنى و آشاميدنى و مسكن و لباس و همسر و كسب نام و مال برمىانگيزد ، تا به اين وسيله او را به زندگى علاقهمند سازد و به آبادانى جهان بگمارد ، ولى هر زمان كه اين طلب از حدّ اعتدال و اندازهء معقول تجاوز كند و به صورت شهوتى مسلّط و سركش درآيد ، وظيفهء فطرى خود را كه خالق براى آن ترسيم كرده انجام نخواهد داد و وجود و فطرت آدمى را پريشان و قواى او را پراكنده خواهد ساخت و او را از اداى وظيفه خلافت بازخواهد داشت و از سطح عالى انسان شريف فروخواهد كاست و در عداد بهائم و شمار شياطين وارد خواهد كرد و نيرويى كه از سركشى اين طلب بكاهد و تسلّط آن را بر فطرت ووجود آدمى محدود سازد ، عقيده به وجود خدا و زيستن در سايهء آيين او و نظامى است كه بر پايهء شريعت خدا استوار باشد . [ مىدانيد كه اين گونه زيستن فرع شناخت نفس و شناخت خدا و نظام سعادت آفرين اوست ] .
تجربهء طولانى بشر در طىّ تاريخ اين حقيقت را به ثبوت رسانيده است كه هميشه فرزندان آدم يا در كرانهء سعادت هدايت خدا زيستهاند و يا در غرقابهء شهوات و مقدّم بر همه در گرداب شهوات جنسى غوطهور شدهاند و هيچگاه ممكن نيست كه انسان جز به منظور كسب رضاى خدا از شهوات خوددارى كند .
ما اگر جاهل به نفس خود باشيم و علل سعادت و عوارض خطرناك آن را نشناسيم ، ما اگر به حسنات نفس و رذايل و آلودگىهاى آن آگاه نباشيم ، نه اين كه در محدودهء نفس به خسارتهاى جبرانناپذيرى دچار مىشويم ، بلكه در ناحيه جسم هم به عواقب شومى دچار خواهيم گشت ؛ زيرا جسم و نفس بر يكديگر تأثير مستقيم دارند و كسى تأثير اين دو را بر يكديگر انكار نكرده است .
هرگونه اختلافى كه فلاسفه در باب حقيقت نفس داشته باشند و هر نظرى كه نسبت به كيفيت علاقهء ميان آن دو دارند ، راجع به ارتباط كامل نفس و بدن و تأثير
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٤٥