كاى خدا آرام جان مستهام « 1 » * من كه و دوزخ چه و جنّت كدام
چيست دوزخ تا از آن ترسان شوم * تا زبيم تفّ آن گريان شوم
من خود اندر آتش استم سالها * اندر آتش كردهام نشو و نما
من كه عمرى شد در اين آتش خوشم * كى زدوزخ روى درهم مىكشم
اينان با توجه به عظمت الهى ، هر چيزى را كوچك مىديدند و حقير و ناچيز مىدانستند ، چنانچه امير مؤمنان عليه السلام در خطبه « متقين » در اوصاف آن عاشقان مىگويد :
عَظُمَ الخالِقُ فى أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَ فى أَعْيُنِهِمْ .
خدا را در وجود خود بزرگ مىديدند و غير حضرتش براى آنان كوچك بود .
به همين خاطر دل به هيچ چيز نمىبستند و از آمدن نعمتهاى دنيا و رفتن آن خوشحال و اندوهگين نمىشدند ، هر مصيبتى براى آنان ، جز مصيبت فراق او ، آسان بود . به خاطر دنيا با كسى نزاع نداشتند . گذشت آنان از مال دنيا بسيار بود .
گرفتار هيچيك از زشتىهاى اخلاقى نبودند ؛ زيرا منبع رذايل اخلاقى آلوده بودن انسان به دنياست و چون آنان دنيا را ناچيز مىدانستند آلوده نبودند .
عشقى به جز عشق نداشتند . قبلهاى غير كوى او نمىشناختند . امر و نهى غير او را اطاعت نمىكردند . از هيچ چيز جز مقام او هراس نداشتند . به هيچ وجه گرد گناه نمىگشتند و فكر گناه هم نمىكردند . پاكترين انديشه و عمل از آنان بود .
وجودشان براى جهان و جهانيان با بركت بود و جز خير و كرامت از آن بزرگواران توقع نمىرفت . در عين اين كه آراسته به تمام خوبىها و دور از همه زشتىها بودند ، خود را نيازمندترين نيازمندان و كم عملترين عاملان و مهجورترين
هامش
( 1 ) - مستهام : آن كه از عشق به سرگردانى دچار آيد .