مىدهند ، تا وقتى كه به دروازهء عالم پس از مرگ برسند ، آنگاه كه خطاب :
[
أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ]
« 1 » .
مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند ، بشارت باد .
و [
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ]
« 2 » .
اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته ! * به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است ، باز گرد .
به آنان برسد و سراسر خشيت آنان و ترس ايشان مبدّل به حالت امن گردد و با اتّصال به مقام حضرت دوست ، از احساس نقص همه جانبهء خود درآيند .
راستى اولياى الهى نسبت به خود چه نظرى دارند ؟ آرى ، انسان كه از بسيارى از موجودات برتر است ، هر مقدار به فقر و ندارى ، نياز و احتياج ولاشيئيّت خود بيشتر آگاه شود ، عظمت و بزرگى ، جلال و جمال دوست در خانهء دلش بيشتر تجلّى مىكند و هرچه تجلّى جمال معشوق در دل عاشق بيشتر شود و عاشق به بزرگى معشوق واقف و به ذلّت و حقارت خود در برابر او آگاه گردد ، خشيت بيشترى او را مىگيرد و با اين مركب روحى به حركت بيشترى ادامه داده و براى بر طرف نمودن ذلّت و حقارت خود ، با نزديككردن خويش به دوست ، فعاليّت چشمگيرترى مىكند .
هامش
( 1 ) - فصّلت ( 41 ) : 30 .
( 2 ) - فجر ( 89 ) : 27 - 28 .