تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
آن كه او را ديده از آغاز داد * كور چون شد باز چشمش باز داد داد چشمش هين به عبرت كن نظر * باز بايد ديده عبرت نگر باز گاه و بيگه و شام و سحر * اين قدر بگريست كافتاد از نظر كور شد باز آن دو چشم پاك بين * باز دادش چشم آن چشم آفرين بار سيم گريه‌هاى زار زار * كرد اندر شهر و دشت و كوهسار روز و شب بگريست تا بار دگر * كور شد نورش نماند اندر بصر كور گشت و گريه او كم نشد * ساعتى بىسوز و بىماتم نشد شامها در گريه‌هاى هاى هاى * روزها در ناله‌هاى واى واى
اين قدر بگريست تا طير و وحوش * آمدند از گريه‌اش اندر خروش تا شبى او را ندايى شد زغيب * تا به كى مىگريى آخر اى شعيب گريه تو خلق را گريان كند * سوز جان مر جسم را سوزان كند تو چو جانى و رعيت جسم تو * تو چو معنى اين خلايق اسم تو هركسى از بهر يك چيزى گريست * اى شعيب اين گريه‌هايت بهر چيست گر زبيم دوزخ است و آن جحيم * ما در دوزخ به تو بربسته‌ايم آتش دوزخ بود بر تو حرام * هم‌چو آن جنّت به كفّار لئام « 1 » ور بود اين گريه‌ات بهر بهشت * شوق وصل حوريان خوش سرشت ما بهشت از بهر تو آماده‌ايم * حوريان را زيب و زينت داده‌ايم حوريان از بهر تو در روز و شب * چشم بر راهند و دل‌ها در طرب اين بهشت اين حور اين تو اى شعيب * هر زمان خواهى برو بىمنع و ريب چون شعيب از عالم غيب اين شنيد * از دل پر درد آهى بركشيد
هامش
( 1 ) - لِئام : لئيم ، به معناى پست است .