خداوندا ! با تو سخن بگويم ؟ هرگونه راه پيوستگى را به روى خود بسته مىبينم ، معاصى و گناهانم زبانم را بسته و لال نموده است .
با ديگران سخن بگويم ؟ لابد زشتى سيرت ، نهان خود را مخفى ساخته ، از نيكىها و زيباييهاى خود سخن خواهد گفت ، در اين موقع است كه قيافهء هولناكم كثيفتر و زشتتر خواهد شد ؛ زيرا به آن زشتى و پليدى خود ، دورويى و رياكارى را هم اضافه خواهم نمود .
با كه سخن بگويم ؟ با جهان طبيعت كه خاموش و بدون جنجال تسليم قوانين است ؟ آن موجودى كه خود را در مقابل قانونگزار ازل و ابد تسليم نموده است چه سنخيّتى با من متمرّد دارد كه حتّى در راه تمايلاتم به مبارزهء با خود نيز حاضر نشدهام ؟ !
اى خداى عزيز و مهربانم ! ديگر كسى نمانده است كه اين موجود گمگشته با او به گفتگو نشنيده چگونه در عين زشتى و پليدى راه فرارى را كه مىجويد پيدا كند ؟
فقط يك تكيهگاه باقى مانده است ، آن هم كرم وجود بىنهايت توست . چه قدر خوب بود كه به زبان آوردن الفاظ نيازى نداشتم ، تا مفاهيم آن الفاظ بيشتر شرمندهام ننمايد « 1 » .
آرى ، اين است نظر سالكان راه و توجه بيداران سير الى اللّه كه با همهء آثار بندگى از حضرت حق ، خود را در برابر عظمت او چيزى حساب نمىكنند ، تا آثارى بر آنان بار شود و به خاطر اين آگاهى و شعور زياد است كه هرچه پيش مىروند و به مقام قرب آن جناب نزديك مىگردند ، به لا شيئى خود بيشتر رسيده و خشيت سنگينترى سراپاى آنان را احاطه مىكند ، اينان به همينگونه سير خود را ادامه
هامش
( 1 ) - نيايش حسين : 54 .