تو خود بنگر كزين خشخاش چندى * سزد تا بر غرور خود بخندى « 1 »
انسان با اين موجوديّت ناچيز خود كه بدون ارتباط به حق ، مشتى استخوان پوسيده و گوشت و پوستى بىقدر است ، چه جاى آن دارد كه خود را بزرگ بنامد ؟
انسان واقعبين با توجّه به كوچكى خود و عظمت حق ، چنان دچار وحشت و ترس مىگردد كه براى علاج اين ترس چارهاى جز آويختن به دامن او نمىبيند .
آرى ، به فرمودهء امام حسين عليه السلام در مناجات روز عرفه :
اى خداى بىنياز ! من خود را از تو دارم ، من خود را ايجاد نكردهام ، مشرف به جهان هستى هم نيستم ، به اجبار آمدهام و به اجبار هم خواهم رفت ، نيروهاى محدودم اجازهء فعاليّت نامحدود نمىدهد . چراغ هستىام در مقابل گردباد وحشتانگيز نيستى و نابودى آن مقدار مىتواند مقاومت نشان دهد كه چراغ ضعيفى در مقابل توفان بنيان كن و وحشتناك صحرايى مقاومت مىكند .
بياييد آياتى كه در قرآن مجيد ، صفات بىنهايت در بىنهايت حق را از قبيل اراده ، علم ، قدرت ، احاطه ، امر و خلق و . . . بيان مىكند به دقّت مطالعه كنيد ، بياييد به خانه با عظمت آفرينش كه نمونهء بسيار كوچك و ناچيزى از پرتو عظمت اوست بنگريد ، بياييد كوچكى بىنهايت در بىنهايت خود را توجه كنيد تا ببينيد چگونه دچار خشيت شده و براى جبران اين كوچكى وحشتزا ، چگونه به حركت مىآييد تا با ارتباط با او خود را از اين خوف رهانيده و از كوچكى به بزرگى رسانده و از خوف به امنيّت نايل آييد .
البتّه اين خوف يا به تعبير لطيفتر اين خشيت تنها از طريق آگاهى به جلال و جمال و بزرگى كبريا و اطلاع بر عظمت نامحدود حق حاصل مىگردد .
شما به تاريخ زندگى انبيا و اوليا و بندگان خاص الهى بنگريد ، آن عزيزانى كه در همه عمر حتى لحظهاى فكر گناه بر آنان نگذشت ، چگونه در برابر مقام خداى
هامش
( 1 ) - نظامى .