نماز صبح سر بر سجده مىگذاشت و هزار بار مىگفت : « لا إله إلّااللّه حقّاً حقّاً ، لا إله إلّا اللّه عبوديّتاً ورقّاً لا إله إلّااللّه إيماناً وتصديقاً » « 1 » .
انسانى كه چهل سال پس از واقعه كربلا قسمتى از وقت شب خود را با كشيدن انبان غذا بر دوش ، به داد بينوايان مىرسيد ، آقايى كه سالى دوبار پينههاى پيشانى و زانوى او را از كثرت ركوع و سجود قيچى مىكردند . بزرگوارى كه در تربيت انسانهاى و الا ، با كمال قدرت و توان كوشيد . آن وقت عبادت خود را در برابر خدا آن قدر ناچيز مىبيند و اين چنين ناچيز دانستن عبادت در برابر عظمت حق او را به وحشت مىاندازد ؟
به طور قطع اين خوف بهترين علّت رشد و كمال و اين خود نديدن از عالىترين مراحل تواضع در برابر حق و خلق است .
در شب عرفات از فضيل پرسيدند : حال اين مردمان را چگونه مىبينى ؟ گفت :
همه آمرزيدهاند اگر من در ميان ايشان نبودمى ! ! « 2 » استاد اخلاق ، مرحوم حاج شيخ محمود ياسرى رحمه الله مىفرمود :
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به جبرئيل فرمود : از عجايبى كه ديدهاى برايم بازگو .
امين وحى گفت : در زمانهاى گذشته ، در حالى كه بنا بود به يكى از انبياى خدا نازل شوم ، عابدى را در جزيرهاى ديدم كه با كمال شوق به عبادت حق مشغول بوده و از خدا مىخواست مرگش در حال سجده بر حق فرا رسد !
عبادتش را نيكو يافتم ، زمان بندگيش را چهارصد سال ديدم ، دعايش را مستجاب مشاهده كردم ، علاقهمند شدم وضع قيامتش را ببينم ، برايم اعجابآور بود !
هامش
( 1 ) - به حق و راستى گويم خدايى جز اللّه نيست و بنده و بردهوار گويم خدايى جز اللّه نيست و به ايمان و تصديق گويم خدايى جز اللّه نيست .
( 2 ) - تصوّف و ادبيّات تصوّف : 282 .