« بدان كه توكّل كار خود به كسى گذاشتن است ، و خدا مىفرمايد : كه هر كه كار خود به من گذارد ، من بسازم كارهاى وى را ،
وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ انَّ اللّهَ بالِغُ امْرِهِ » « 1 »
و كسى كه بر خدا توكّل كند ، خدا برايش كافى است ، [ و ] خدا فرمان و خواستهاش را [ به هر كس كه بخواهد ] مىرساند .
اى درويش ! توكّل ثمرهء ايمان است ، ايمان هر كه قوىتر باشد ، توكّل وى درستتر بوده ، يعنى هر كه را ايمان باشد به هستى و يگانگى خدا ، او به يقين بداند كه خدا داناست به همه چيز و تواناست بر همه چيز ، و رحمت و عنايت او در حق بندگان زياده از آن است كه رحمت و عنايت مادر در حق فرزند ، بلكه هيچ نسبت ندارد رحمت و شفقت مادر به رحمت و شفقت حق ، شفقت مادر در حق فرزند هم اثر شفقت حق تعالى در حق بندگان خود است .
اى درويش ! حقيقت توكّل آن است كه : بنده به يقين بداند كه خداى تعالى قادر است بر روزى رسانيدن بندگان ، و با آن كه قادر است وعده كرده است كه روزى بندگان بر من است ، و به يقين بداند كه خداى تعالى وعدهء خودخلاف نكند ، چون اينها به يقين دانست و اعتماد بر كرم و فضل خداى كرد ودل وى آرام گرفت و توكّل بنده تمام شد .
اى درويش ! توكّل درست ، از يقين درست پيدا مىآيد ، يقين هر كه تمامتر بود ، توكّل وى درستتر بود ، و يقين در دل است ، و توكّل كار دل است ، چون دل آرام گرفت : خدا روزى بندگان مىرساند ، و كار بندگان مىسازد اگر در ظاهر بنده كارى كند يا نكند و به كسى مشغول شود يانشود ، و مباشرت اسباب كند يا نكند ، نقصانى درتوكّل او نيايد ، اگر به در حاكمى رود به يقين بداند كه قاضى حاجت خداى است ،
هامش
( 1 ) - طلاق ( 65 ) : 3 .