باز گرد .
گرداند .
خوى سبعى زنفست ارباز شود * مرغ روحت به آشيان باز شود
وركركس نفس روسوى علو نهد * بر دست ملك نشيند و باز شود
روح را در مراجعت به عالم خويش ، براق نفس مىبايست ؛ زيرا كه او پياده نتواند رفت ، آن وقت كه بدين عالم پيوست بر براق نفخهاى سوار بود كه :
وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحِى » « 1 »
و از روح خود در او بدمم .
و اين ساعت كه مىرود بدان عالم به براق نفس حاجت دارد ، و اگر به علو رود و اگر به اسفل ، بى ايشان نتواند رفت ، و از اين جاست كه بزرگان فرمودهاند :
لَوْلَا الْهَوى ما سَلَكَ احَدٌ طَريقاً الَى اللّهِ .
اگر هوا نبود ، هيچ كس راه به خدا نتوانستى برد .
زيرا كه نمرود نفس را هوا چون كركس آمد و غضب چون كركسى ديگر ، هر كس نمرود نفس را بر اين دوكركس بندد ، و طعمهء كركسان بر صورت علو است ، كركسان رو سوى علو نهند و نمرود نفس سفلى را به مقامات علوى رسانند و آن چنان باشد كه نفس مطمئنه شود و بر هر دو صفت هوا و غضب غالب شود ، و ذوق خطاب ارجعى بازيابد ، روى هوا و غضب از اسفل بگرداند و به سوى اعلا رود تا مطلوبش قربت حضرت عزت شود ، نه تمتعات عالم بهيمى و سبعى .
چون هوا روى به عالم علو آورد همه عشق و محبت گردد ، و غضب چون قصد علو كند همه غيرت و همت گردد .
هامش
( 1 ) - حجر ( 15 ) : 29 .